می نویسم از خودم

می نویسم از خودم

گفتند یافت می نشود گشته ایم ما

در باب عقل

درحالیکه مدام صدای پرواز جنگنده میاد و بچه کوچیک دارم و پرستار بچه دیگه نمیاد که کمکم کنه و همسرم سرکاره و هزار دلهره که تجربه این روزهای همه ماست، باید سر کلاس آنلاین بشینم! خب ای تصمیم گیرنده عزیز، آیا وقتی تصمیم میگیرد در حالت طبیعی هستید؟

 

در روزهای سرد

با بادهای سخت که شلاق میزند

در کنج این اتاق

نازک قناریم

می خواند از بهار!

 

قلم

وقتی بچه بودم، مامانم به مداد میگفت قلم. همیشه این کلمه بهم احساس شگفت آوری میداد. گرچه نوشتن در فضای مجازی بی قلمه، اما این نوشتن هم برای من شگفت انگیزه و آرام بخش. یک روز بیان، یک روز بلاگفا، یک روز اینجا... به هرحال زندگی ما عادی نیست که نوشتنمون عادی باشه. درحالی دارم این پست رو مینویسم که صدای پدافند و انفجار قطع نمیشه. ای کسانیکه منتظر بهار آزادی هستید، بهای بهار آزادی با تعریف شما رو ما پرداختیم که شب خوابیدیم درحالیکه نمیدونستیم صبح رو میبینیم یا نه. 

شاید فردای بهتری در انتظارمون باشه. شاید

اما من میگم اگر اینها از این طرف بوم افتاده اند، شما هم از اون طرف بوم افتادید. اگر اینها فرزندان ایران رو کشتند شما هم با لو دادن جای استراحت سربازها این فرزندان ایران رو کشتید. کشتن با کشتن فرق داره که فکر میکنید شما قراره بهار به این جامعه تقدیم کنید؟

امیدوارم فردای بهتری در انتظارمون باشه و یک روز بگید دیدی اشتباه گفتی؟ بخاطر رهام من، بخاطر همه بچه ها...

گفت آنچه یافت می نشود، 

آنم آرزوست