شیرین عسل
با همسرم یه رستوران خیلی خارجکی بودیم، در این حد خارجی که مِنو رو نمیتونستیم بخونیم. گارسون یه دختر جوون زیبایی بود که خیییلیی مغرورانه اومده بود ازمون سفارش بگیره. با همسرم شوخی میکردیم که اون که مثلا مرغ داره اسفناج داره... که یعنی این دیگه چه اسم عجیب غریبیه. اون دخترک یه جوری با غرور تلفظ صحیحش رو فقط به من متذکر میشد که گویا صاحب رستورانه، صبحونه اش رو دوبی خورده حالا اومده ناهار این رستوران، که بعدش شام خودش رو برسونه پاریس. بابا من دارم پول یه ماه حقوقت رو میدم یه وعده غذا (مبالغه) بعد تو مثلا میخوای منو ضایع کنی؟ 😅 از این دست رفتارها که دخترها وقتی با همسرم جایی بودم فقط با من داشتن، زیاد دیدم. نمیدونم دقیقا ماجرا چیه ولی انگار خوششون میاد دوست دختر یکی، زن یکی، کلا یه دختری رو جلوی یه مردی ضایع کنن. چرا؟ خدا میداند.
پیداست از گلاب سرشکم که من چو گل
یک روز خنده کردم و عمری گریستم
شهریار