دریغ

امروز همینطور که کارهای روزانه ام رو با رهام پیش میبردم داشتم یه فیلم از یه کمپینگ تو یه جای برفی رو تماشا میکردم. خیلی قشنگ بود. انقدر حسش خوب بود که احتمالا بازم تماشاش کنم. دلم برای زندگی بی دغدغه تنگ شده. ۶ سال اخیر برام پر از ماجرا بوده. اکثرا هم تلخ. یادمه یه روز داشتم از ماجراهای زندگی دوستم برای مامانم تعریف میکردم؛ آخرش گفتم خدا رو شکر، ما تو زندگی مون مشکلی نداریم. کاش بشه برگردم باز به همون روز...

تحلیل سیاسی؟ نه، مرسی!

 

 

غمهای من دریغ که با من بزرگ شد

حسین جنتی