بهترین

آیا ما همواره در حال انتخاب بهترین ها هستیم؟ یادم میاد مقاله ای میخوندم که میگفت آدمها برای هر تصمیمی یه تعداد کلی از observation ها رو در ذهن دارن. مثلا یه دختری فرض میکنه قراره در طی ۵ سال ۳۰ تا خواستگار داشته باشه. مقاله مدعی بود معمولا بعد از مواجهه با ۳۷ درصد از جامعه آماری ذهنی، شخص یه میانگین از هر آنچه تا اونجا دیده در ذهنش میگیره، اولین observationای که بهتر از میانگین باشه رو انتخاب میکنه. حتی ممکنه بهترین انتخابش در بین همون ۳۷ درصدی باشه که برای میانگین گیری انتخابشون نکرده. 

متاسفانه دسترسی به سورسش ندارم وگرنه پیداش میکردم. فک کنم کلیتش رو درست گفتم. خیلی ذهنم درگیر مسئله دوستمه. دلم میخواد یه جوری برای خودم توجیه کنم که حق داشته اگر با بهترین کسی که ممکن بوده ازدواج نکرده...

 

 

باز باران است و شب چون جنگلی انبوه

از زمین آهسته می روید

با نواهایی به هم پیچیده زیر ریزش باران

با خود او را زیر لب نجواست

سرگذشتی تلخ می گوید

کوچه تاریک است

بانگ پایی می شود نزدیک

شاخه ای بر پنجره انگشت می ساید

اشک باران می چکد بر شیشه تاریک

من نشسته پیش آتش در اجاقم هیمه می سوزد

دخترم یلدا

خفته در گهواره می جنباندش مادر

شب گران

بار است و باران همچنان یکریز می بارد

سایه باریک اندام زنی افتاده بر دیوار

بچه اش را می فشارد در بغل نومید

در دلش انگار چیزی را

می کنند از ریشه خون آلود

لحظه ای می ایستد خم می شود آهسته با تردید

رعد می غرد

سیل می بارد

آخرین اندیشه مادر

چه خواهی شد ؟

آسمان گویی ز چشم او فرو می بارد این باران

باز باران است و شب چون جنگلی انبوه

بر زمین گسترده هر سو شاخ و برگش را

با صداهایی به هم پیچیده دارد زیر لب نجوا

من نشسته تنگ دل پیش اجاق سرد

دخترم یلدا

خفته در گهواره اش آرام

-هوشنگ ابتهاج-